X
تبلیغات
رایتل
 
خر صورتی
اگر چیزی را که لازم نداری بخری ٬به زودی آنچه را که لازم داری می فروشی*بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا*
صفحه نخست                  نسخه موبایل                  عناوین مطالب                  تماس با من
نوشته شده توسط سعیده در تاریخ پنج‌شنبه 19 اسفند 1389 :: 05:39 ب.ظ

دیدی غزلی سرود؟ 

عاشق شده بود   

انگار خودش نبود  

عاشق شده بود  

افتاد شکست 

زیر باران پوسید  

آدم که نکشته بود 

عاشق شده بود! 

 

********************************** 

این شعرو معلم المپیاد ادبیمون واسه بچه هامون فرستاده بود! 

نمی دونم شاعرش خودشونن یا یکی دیگه! 

فقط خیلی این شعرو دوست دارم! 

 

بالای تخته ی کلاس نوشتیم: 

 ۷ روز مانده تا آزادی! 

هر معلمی که میاد و اینو می خونه میگه مگه اومدین تو زندان؟؟؟؟ 

ماهام جواب میدیم: بلههههههههههههههههههههههههههههههههه! 

 

چن روز پیش ناظممون (که خداوند عقلی عنایت بفرماید برایش) می فرمود: 

می خواستیم ۴ و۵ شنبه ی آخر را هم امتحان نیم ترم برایتان بگذاریم اما بعدا برداشتیم! 

هر کسی که این دو روز و ۱۴ فروردین را  نیاید به ازای هر روز یک نمره از انضباطش کم خواهیم نمود! برایمان فرقی هم نمی کند که سوم باشد یا اول و دوم!   

یکی از سوم هامون وقتی داشت از پشت سر این  رد می شد یجوری که بشنوه می گفت: 

حالا ۲ نمره که مهم نیست نمیایم! 

تازه پیشامونم فقط یکم رو نمیان بدبختا! همه ی روزا رو تا ۲۹ ام اسفند و از ۲ فروردین باید بیان! 

 اما این دو هفته ی آخرو با امتحان نیم ترم کوفتمون کردن! 

تازه قرار بوده قبل عید فقط عمومیا باشه! 

ولی واسه ما جامعه مونم گذاشتن!

تازه اینا امتحان نذاشتن اما خیلی از معلم هامون گذاشتن! 

داتنش آموزیه و بدبختیاش دیگه ! 

چه میشه کرد؟؟؟؟



نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 242459