X
تبلیغات
رایتل
 
خر صورتی
اگر چیزی را که لازم نداری بخری ٬به زودی آنچه را که لازم داری می فروشی*بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا*
صفحه نخست                  نسخه موبایل                  عناوین مطالب                  تماس با من
نوشته شده توسط سعیده در تاریخ پنج‌شنبه 19 اسفند 1389 :: 05:45 ب.ظ

چقدر واقعه زود اتفاق می افتاد 

بلند بالایان مگر چه می دیدند 

که روز واقعه در مرگ دوست خندیدند 

 

چگونه سرو کهن در میان باغ شکست 

چگونه خون به دل باغبان باغ افتاد 

و باغ 

باغ پر از گل در آن بهار 

چه شد؟ 

در آن شب بیداد 

کدام واقعه در امتداد تکوین بود 

که باغ زمزمه ی عاشقانه برد از یاد 

 

 

ببین٬ ببین 

گل سرخی میان باغ شکفت 

به دست خصم تبهکار اگر چه پرپر شد 

به ما نوید بهاران دیگری را داد 

و خصم را آشفت 

 

حمید مصدق 

 

+++++++++++++++++++++ 

امروز شنیدیم که شیمویه کلاسمون و چنتا از سوم انسانیامون تو مرحله اول المپیاد ادبی قبول شده!  

خیلی ذوق زده شده بودیم هممون! 

حتما باید بهمون یه نهار حسابی بدن! 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پس فردا نوشت: 

سوما که هیچی ! به ما که ربطی نداشتن! 

اما شیما دو تا جعبه شکلات ٬ از اون کاکائو گردا که پر از مغز فندقه آورد! 

بعد از نهارم  (که خودمون آوردیم) به زور یه آب میوه مهمونمون کرد!



نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 242379